من عاشق ساختنم ...همیشه دوست دارم علایقم رو بسازمبذار یه ذره بیشتر توضیح بدممثلاً اگر «آرامش» میخوامنمیرم دنبالش که یه جایی پیداش کنمهر جایی که هستم میسازمش.حتی یادمه زمانی که بچه بودمهمه بچه ها میرفتن چند محله اونور تر که تو زمین فوتبال خط کشی شده ، بازی کنن ولی من میموندم تو محله خودمون و تنهایی زمینو خط کشی میکردم دستام زخمی می شد ، آخرش هم همه خطا کج و معوج میشد .وقتی بچه ها بر می گشتن ، همه بهم قه قه می خندیدن و منم با چشمای گریون و لباسای سر تا پا خاکی بر می گشتم خونه.وقتی هم میرسیدم خونه ، وقتی مامانم شلوار پاره شدم رو می دید مفصل کتکم میزد .ولی دوباره فرداش ، همون کارو تکرار می کردم.انقد پا فشاری کردم تا بعد از یک ماه یه زمین فوتبال حرفه ای تو محلمون داشتیم و بچه هایی که از شرمندگی نمی دونستن چی بگن !و از همه مهمتر وقتی تو آفتاب داغ ، بعد از چند ماه خطاش پاک میشد ، فقط من بودم که می تونستم درستش کنم
برچسب:
نویسنده: نرگس فرهادی
تاريخ: شنبه
26 خرداد
1403 ساعت: 16:24